نيمانيما، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

تك ستاره زندگيمان نيما

تولد ماماني ، وبلاگم و پسر عموم(پويان جون)

امروز يازدهم مهرماه وبلاگ ما يكساله شد.اولين روزي كه متوجه چنين سايتي شدم از يكي از همكارام شنيدم و همون موقع سرچ كردم و اين سايت را پيدا كردم .اولش برام كمي سخت بود كه چه مطالبي بايد نوشت ولي خدا رو شكر هم خاطراتمون رو مي نويسم و هم دوستاي مجازي بسيار خوبي پيدا كردم هم براي خودم و هم براي پسرم . اميدورام اين دوستيها و اين دفتر خاطرات ساليان سال برقرار باشه . البته از مديريت سايت هم بايد تشكر ويژه نمود كه اين امكان براي همه بوجود اومده كه با هم در ارتباط باشند بخصوص براي ماماناي خوب كه براي بچه هاشون مي نويسند.دوست جونامون همتون رو دوست داريم واميدورام دستيهامون مستدام باشه  امروز تولد من هم هست از همسرم باب...
11 مهر 1391

اولين روز پيش دبستاني

عزيزم قربونت برم كه امروز وسايلات رو برداشتيم و با بابايي برديمت پيش دبستاني .بخاطر كار من بايد تا چهار و نيم بعد از ظهر اونجا باشي يه جاي خيلي شيك و تميز و بزرگه البته مهد هم داره اونجا لباس فرم بهتون دادند من هم پوشوندم بعدش بابايي اومد تو سالن و تو رو ديد و كلي با هم ذوق كرديم فعلا يه عكس انداختم بعدا عكساي بيشتري ازت مي گيرم .عزيز دلم اميدوارم پيش دبستاني آغاز خوبي براي درس خوندن و پيشرفت توي زندگيت باشه و كمي هم آدم بشي(ببخشيدا عزيزم) ...
1 مهر 1391

بازگشت از سفر تابستوني

سلام به همه دوستاي خوبمون.اميدوارم حال همگيتون خوب باشه. بالاخره بعد از 17 رزو تعطيلي برگشتيم.30و31مرداد شمال رفتيم بعد از اون يك هفته سرعين و اردبيل رفتيم گردنه حيران تماما مه و باروني بود جاي همگيتون خالي .توي سرعين هم هوا مه و خنك بود و آبگرم خيلي مي چسبيد چند بار هم به كوه سبلان رفتيم .تله كابين هم سوار شديم.آب سردابه كه اطراف اردبيله هم رفتيم .ولي چه حالي ميده تو مسافرت آشپزي نكني تماما رستوران رفتيم واقعا جاتون خالي بود .چند تا از عكساي جاده و سبلان رو ميذارم تا ببينيد: گردنه حيران چند تا عكس از كوه سبلان و تله كابين قلعه بادي در سبلان و بازي كردن نيما ...
13 شهريور 1391

عكس پسرم در روزنامه همشهري

سلام به همه دوستاي خوب و مهربونمون كه توي اين چند روزي كه بنا به دلايلي نتونستم پست جديد بذارم ،ما رو فراموش نكردند و بهمون سر زدند از همتون متشكرم . عزيزان بعد از سه شب احيا توي اين ماه مبارك رمضان اميدورام دعاهاي همگيتون قبول درگاه حق قرار گرفته باشه و همگيمون تونسته باشيم با دستاي پر از پيش خداي مهربونمون برگشته باشيم الهي آمين.تعطيلات تابستوني من از 26 مرداد شروع ميشه تا 11 شهريور .من و بابايي هم برنامه يه سفر 10روزه رو گذاشتيم اول ميريم شمال (قائمشهر) بعد از 2 روز ميريم سرعين البته توي سرعين هتل رزرو كرديم چون اونجا خيلي شلوغه و مشكل جا پيش مياد بعدش هم موقع برگشت شايد سمت تبريز بريم عزيزان جاي همتون رو خالي ميكنيم و اميدورام هر كي سفر ...
22 مرداد 1391

ماه رمضان مبارك

  رمضان خوش آمدي من به تو عادت دارم                           از تو با نغمه پر سوز شفاعت دارم گرچه ديريست خدا رفته ز ياد دل من                              من به ياد خدا ولي ارادت دارم فرا رسيدن ماه رحمت و مغفرت الهي مبارك باشد. من هم اميدوارم توي اين ماه و به خصوص شبهاي قدر همه آرزوهاي آدما برآورده بشه ،اول همه مريضا شفا پيدا كنند يعني سلامتي همه بع...
31 تير 1391

سفري ديگر به شمال

سلام دوست جونامون چند روزي مبوديم و رفته بوديم شمال عجب آب و هوايي بود اونقدر خنك و بارون و مه بود كه نگو و نپرس جاي همگيتون خالي بود طوري كه براي نيما لباس كلفت پوشونده بودم يه روز هم رفتيم درياي بابلسر دريا آروم و هوا عالي بود نيما هم طبق معمول همينكه دريا رو ديد پريد تو آب منم از كنار دريا نگاش ميكردم و لذت ميبردم اين هم چند تا از عكسامون: توي ماشين نيما در حال استراحت اينم عكس بابا رضا در حال رانندگي اين هم كنار دريا حياط ويلا و خاك بازي پسرم ...
25 تير 1391

سالگرد ازدواج من و بابايي

ديروز يعني 17 تير سالگرد ازدواج من و بابايي بودش يعني دوازدهمين سالگرد كه پنج سال هست كه كنار تو پسر گلم جشن مي گيريم و اين باعث شادي بيشتر ما ميشه.عزيزم ديشب شام رفتيم بيرون و موقع برگت يه كيك خوشمزه خريديم ولي تو اونقدر پيتزا خورده بودي كه اصلا كيك نخوردي : اين هم كيك ديشب ولي چون شمع 12 نداشتيم مجموعش رو حساب كرديم (يعني 9+3=12) خوشبختی من در بودن باتو است و روز رسیدن به تو تقدیر خوشبختی من است تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا روز یکی شدنمان را از صمیم قلب تبریک میگویم همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برا...
18 تير 1391

پارك و سرسره بازي

عزيز دلم پنجشنبه 8 تيرماه رفتيم خونه عزيز(مامان خودم) .من و شما آخه بابا سركار بود و شب هم اضافه كاري بود.عصري با عزيز و خاله نسرين رفتيم پارك.كمي تاب بازي كردي و كمي هم سرسره بازي بعد شروع به لج بازي كردي كه پشمك بخرم ولي ميدونستم كه اصلا پشمك دوست نداري فقط خواستي لج بكني هر چي بهت گفتيم كه يه چيز ديگه برات بخريم فقط گريه و داد و بيداد .بعدش يه آقايي از اونجا رد ميشد وقتي گريه هاتو ديد رفت و برات پشمك خريد من هم اونقدر عصباني شدم كه كلي سر آقاهه داد زدم و كلي هم كتكت زدم آخه خيلي خجالت كشيدم آخرش هم هيچي نخوردي و از من معذرت خواهي و كلي ماچ و بوسه راه انداختي بعد چند تا عكس ازت گرفتم و برگشتيم خونه عزيز ...
11 تير 1391